قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3288
تاريخ الفي ( فارسى )
صاحب زبيد ، عبد النبى ، بود ، كه باز به دست تورانشاه افتاد . و قلعهء تعكر « 1 » و قلعهء جند « 2 » و غير آن بسيارى از قلاع فتح نموده ايالت زبيد را به سيف الدّين مبارك بن كامل ارزانى داشت . و در هريكى از آن قلاع جماعتى از مردم معتمد خود را تعيين نمود و به اهالى يمن در مقام احسان و انعام شده دلهاى جميع اعيان آن ديار را به دست آورد . و امّا احوال دعات علويه مصر ، كه در مقام مكر و حيله شده بودند و مىخواستند كه صلاح الدّين را از ميان بردارند ، به آنجا رسيد كه در دويم شهر رمضان اين سال تمامى آن جماعت را صلاح الدّين گرفته بر دار كشيد . و تفصيل اين مجمل آنكه چون ميانهء ايشان قرار داده شده بود كه فرنگان را بايد طلبيد ، از آنجا مكتوبات به فرنگان نوشته ايشان را برآمدن به جانب مصر تحريص و ترغيب نمودند و مبلغى عظيم به ايشان تقبّل كردند . فرنگان اين معنى را فوزى عظيم دانسته ، يكى از معتمدان [ 131 ب ] خود را با تحف و هداياى لايقه ، ظاهرا پيش صلاح الدّين فرستادند و باطنا پيش آن جماعت . اتفاقا پيش از آمدن آن شخص ، زين الدّين علىّ [ بن نجاى ] واعظ كه به ابن نجيه « 3 » اشتهار داشت و ايشان او را در مشورت خود داخل كرده بودند ، حقيقت حال را مشروحا آمده به صلاح الدّين گفته بود . و صلاح الدّين او را بر اين داشت كه با ايشان در مقام اتحاد و يگانگى بيشتر از پيشتر شده آنچه از ايشان مىبيند و مىشنود به عرض او رسانيده باشد ، كه در اين اثنا ، ايلچى فرنگان رسيد و ظاهرا به رسم مصالحه پيش صلاح الدّين آمده از آن حرف مىزد ، امّا خفيه كس پيش دعات علويه فرستاد و در باب اتفاق با يكديگر قرارومدار مىدادند . مقارن اين حال جمعى از صقليه به صلاح الدّين يوسف نوشته كه « آن ايلچى نه از براى مصالحه آمده ، بلكه جمعى از دعات علويه فرنگان را طلب داشتهاند و او براى آن به مصر آمده كه با ايشان در آن باب قرارومدار داده از روى بصيرت سپاه فرنگ را طلب نمايد . » و چون صلاح الدين را يقين شد ، فى الحال ، فرستاد تا آن جماعت آن را كه عبارت از عمارهء شاعر و عبد الصمد كاتب و داعى الدعات و قاضى عويرس « 4 » باشند ، گرفته بر دار كشيدند . و امّا جمعى از امراى او كه با ايشان اتفاق داشته مطلقا نسبت به ايشان چيزى اظهار نكرد ، چنانچه ايشان را يقين شد كه صلاح الدّين بر اتفاق ايشان اطّلاع ندارد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در روز چهارشنبه يازدهم شهر شوّال ملك نور الدّين محمود زنگى بن عماد الدّين اتابك به علّت خوانيق « 5 » درگذشت . اوّلا در قلعهء دمشق مدفون
--> ( 1 ) . ق ، م : تفكر . ( 2 ) . م : حد . ( 3 ) . م : ابن محبت ؛ ق : ابن محبه . ( 4 ) . م : قاضى عورس . ( 5 ) . نوعى ورم و درد گلو .